شيوههاي خلسهٴ ديني و خودهيپنوز مستقلاً توسط اين همه مردمان مختلف تكوين يافته، اين شباهت بسيار جالب توجه است.
برجستهترين آرامشگرايان و ضدلاتينيان عبارت بودند از نيكهفوروس خومنوس صاحبمنصب عاليمقام دربار بيزانس در زمان آندرونيكوس دوم؛ گريگوراس سينايي1 كه در زمان همين شاه برآمد؛ و سپس گريگوريوس پالاماس، كه پيشواي اين گروه و سازماندهندهٴ پيروزيشان بود. همچنين ميتوان به نيكهفوروس گريگوراس بزرگترين نويسندهٴ دو قرن آخر عصر استقلال بيزانس اشاره كرد؛ اين نيكهفوروس در مشاجرات ديني شركت جست، ولي كوشيد تا نوعي بيطرفي را حفظ كند و بينشهاي اراسموسي او موجب شد كه تحت پيگرد قرار گيرد و پايان عمرش در زندان صومعه سپري گردد. اين سه تن شرحهايي بر آثار افلاطون و ارسطو نوشتند؛ آنان در مجموع پيرو افلاطون بودند، ولي تنها تا جايي كه اعتقاد دينيشان اجازه ميداد. باورهاي ديني نميگذاشت بدون محدوديتهاي زياد در بينش نوافلاطوني سهيم شوند و خومنوس بزرگ رسالهاي برضد افلوطين نوشت. همهٴ آنان به روانشناسي علاقهٴ ژرفي داشتند و اين بدان معناست كه ناگزير بودند آراي افلاطوني و نوافلاطوني مربوط به روح را از لحاظ دين سنتي و آرامشگرايي از نو مورد بحث قرار دهند.
3. ساير متكلمان و فيلسوفان بيزانس. تقريباً نميشد در بيزانس فيلسوفي يافت كه علاقهمند به مجادلات كلامي يا ديني نباشد و در اين عصر بهخصوص نزاع آرامشگرايان چنان شديد و جالب بود كه رهايي از آن امكان نداشت. با اين همه، چند عالم بودند كه عليرغم اين فشار، توجه خود را در وهلهٴ اول به ساير موضوعات معطوف كردند و خود را از اين توفان بركنار نگه داشتند. يكي از اينان گيورگيوس پاكيمِ-رِس بود كه شرحهايي برآثار ارسطو نوشت و تا حدود 1310 زنده بود. دو معاصر جوانترش يوآنس خومنوس و يوآنس پدياسيموس، شايد تنها به اين دليل از ماجرا بركنار ماندند كه پيش از دورهٴ اوج آرامشگرايي در گذشتند. يوآنس اولي كه فرزند نيكهفوروس خومنوس بود، نامههاي فلسفي داراي مشرب افلاطوني نوشت؛ و برخي كتابهاي درسي در باب ارسطو و همچنين برخي تمرينهاي مربوط به فن سخنوري در